تبليغاتX
گروه آموزشي فلسفه ومنطق شهرستان پاوه
 
گروه آموزشي فلسفه ومنطق شهرستان پاوه
 
 
نقدوبررسی کتب درسی وتبادل نظر بین همکاران آموزشی
 

حكمت يونانيان، حكمت ايمانيان

دكترعبدالكريم سروش

اشاره: دكتر عبدالكريم سروش در سخنراني اخير خود  در دانشگاه اميركبير باعنوان "حكمت يونانيان، حكمت ايمانيان" به نكات درخور توجه و مهمي اشاره داشتند. به نظر مي‌رسد ايشان با الهام از اشعار شيخ بهايي و انديشه‌هاي مولانا سعي نموده‌اند به نظريه‌پردازي براي تبيين روشنفكري ديني بپردازند. از اين‌رو گزيده‌اي از سخنان ايشان ـ با ويرايشي بسيار مختصرـ از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

  من اين تعبير را [حكمت يونانيان، حكمت ايمانيان] از يكي از شعرهاي شيخ‌بهاء‌الدين عاملي كه در قرن يازدهم در ايران مي‌زيست گرفته و عنوان سخن كرده‌ام تا در اطراف آن براي شما نكاتي را كه مبتلابه وضع فكري امروز ما هست بگويم.

   شيخ‌بهاء‌الدين عاملي فرد بسيار مشهوري است و به دليل ذوفنون بودن در ميان ما ايرانيان شهرتي افسانه‌اي يافته است. پاره‌اي از كارها، صنعت‌ها و مهندسي‌هاي غريب و شگفت‌انگيز را در اصفهان به او نسبت مي‌دهند. وي در ادب، دين، فقه، رياضي، نجوم و فيزيك دستي داشت. شيخ بهايي چندين كتاب به‌نام "نان و حلوا"، "شير و شكر" و... دارد كه مشتمل بر اشعار فارسي است. عنوان سخنراني من ـ حكمت يونيان و حكمت ايمانيان ـ از اشعار كتاب نان و حلواي او گرفته شده است. نان و حلوا اشاره به نعمت‌هاي فريبنده دنيوي است. در آنجا شيخ بهايي به پيروي از مولوي ما را دعوت مي‌كند كه نوعي از حكمت را كه او حكمت يونانيان مي‌خواند فرونهيم و نوع ديگري از حكمت را برگيريم كه او آن را حكمت ايمانيان مي‌نامد:

  چند و چند از حكمت يونانيان                            حكمت ايمانيان را هم بخوان

  روايتي است كه پاره‌اي از محدثان از پيامبر آورده‌اند كه "باقيمانده غذاي مومن شفاست." شيخ بهايي به اين روايت اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه پيامبر اسلام گفت كه باقيمانده غذاي بوعلي و ارسطو شفاست؟ شما كه پس‌مانده‌هاي فكري آنها را مي‌خوريد شفاي روحي پيدا نمي‌كنيد. آن حكمت يونانيان است و حكمت يونان [ديگر] كافي است، امت اسلام و تمدن
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 12:30  توسط گروه آموزشی فلسفه و منطق  | 

علل افت تحصيلی دانش آموزان در درس فلسفه و منطق

و ارائه راهكارها

1ـ نداشتن پيشينه ذهنی در ارتباط با اين درس كه دروس فكری با مبانی تعلقی و گاه انتزاعی می باشند.

2ـ عدم قدرت مانور دانش آموزدر منطق عموما و درس فلسفه حداقل تا « شهيد راه حكمت» برای مشاركت و همياری در كلاس، پس تنها مستمع خواهد بود.

3-محتواي كتاب فلسفه در بعضي از درس ها سهل و قابل فهم نمي باشد مثل درس ارتبط فلسفه و علوم انساني

4-زياد بودن حجم كتاب منطق

5-كم بودن ساعت درس منطق

6-در كتاب هاي درسي ديگر بارها تجديد نظر صورت پذيرفته و كتاب ها از نظر شكل و محتوا به روز شده اند اما متاسفانه چنين تغييري در كتاب هاي فلسفه و منطق ديده نمي شود.

7-دوره هاي ضمن خدمت براي معلمان اين دروس و نوين شدن اطلاعات آنها وجود ندارد.

 

راهكار ها

1-چون حجم درس منطق زياد است پيشنهاد مي شود كه به دو قسمت و در سال دوم و سوم تدريس گردد و به حجم تمرينات ان اندكی اضافه شود.

2ـ پيشنهاد می گردد كه فلسفه پيش دانشگاهی به شكل نوين همراه با تمرين و پرسش بازنويسی شده به دو قسمت تقسيم گردد و در سال سوم و پيش دانشگاهی تدريس گردد و فلسفه سال سوم در حد بسيار ساده و ابتدايی كم حجم بازنويسی شده و در سال دوم تدريس گردد.

3ـ تدارك دوره های ضمن خدمت برای معلمان در وقت های مناسب.

                                         بهنام سليمي دبير فلسفه و منطق                                  

                                                 دبيرستان قدس شاهد

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 10:51  توسط گروه آموزشی فلسفه و منطق  | 

« مابعد الطبيعه در دورانهای مختلف »

مابعد الطبيعه به عنوان بخشی از فلسفه مطرح می شود. دو قسم ما بعد الطبيعه داريم؛ 1ـ به عنوان امور عامه ( الهيات بالمعنی الا عم ) 2ـ به معنای اخص ( خداشناسی)؛

موضوع هر عملی عبارت است آن چيزی كه ما از عوارض ذاتی آن بحث می كنيم.

در دوره های مختلف نگرشهایمختلفی نسبت به ما بعد الطبيعه وجود دارد.

بنابر نظر ارسطو ، موضوع مابعدالطبيعه عبارت است  از موجود از ان حيث كه موجود است.

در دوران جديد، براي فيلسوفانی مثل دكارت و دكارتيان[اسپينوزا، لايب نيستی و ...] موضوع فلسفه جوهر است. به نظر دكارت سه قسم جوهر داريم ، خدا ( كمال ) ، جهان ( بعد و امتداد) و انسان يا من (فكر ). به نظر اسپينوزا يك جوهر داريم و آن خداست و دوتايی بعدی حالات و صفات جوهرند. به نظر كانت ؛ موضوع ما بعد الطبيعه ديگر وجودشناسی (انتولوژي) نيست ، بلكه شناخت شناسی (اپيسمتولوژی ) است. و تحت اين سوال مطرح می شود كه ما چه ميتوانيم بدانيم؟

اما هايدگر دوباره موضوع مابعد الطبيعه را به وجود شناسی بر ميگرداند اما نه معناي جهان شناسي ارسطويي ؛ به قول هايدگر ارسطو با اينكه موضوع مابعد الطبيعه را وجود مطرح كرده است اما سراغ بحث مقولات (كاتگوريا) كه مربوط به ماهيت است نه وجود مي رود.

به نظر هايدگر موضوع مابعد الطبيعه وجود است ، اما مفهوم وجود با عدم همراه است .

به همان اندازه كه وجود آشكار است، به همان اندازه پنهان است لذا موضوع ما بعد الطبيعه تحليل وجود انسان است. نزديكترين وجود به ما انسان است، وقتي انسان را بررسي مي كنيم موجودي است كه داراي امكاناتي است و مي تواند آنها را انتخاب كند.فرق انسان با موجودات ويگر در همين انتخاب است.و اگر چيزي باعث شود كه انسان انتخابهاي اصيل نداشته باشد؛ مانند حجابي است كه انسان را از خودش دور مي كند و به نظر او امروز تكنولوژي به جاي انسان انتخاب مي كند.

براي گروههاي ديگر فلاسفه ؛مسايل ديگري مطرح است. مثلا گروهي فيلسوفان تحليلي ( فلاسفه ؛ مسايل تطبيقي هستند. گروهي نيز پوزيتويسم هستند.و در هر دوره نيز جريانهاي مخالف و برانداز مابعدالطبيعه نيز وجود داشته است.

براي مثال نيچه ،جريان براندازي مابعدالطبيعه دارد.

و مابعدالطبيعه رقباي سرسختي نيز دارد از جمله دين و علم.

                                   خانم ثريا زرساو

                                    دبير درس فلسفه و منطق دبيرستان الزهرا

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 10:30  توسط گروه آموزشی فلسفه و منطق  | 
 
  بالا