|
گروه آموزشي فلسفه ومنطق شهرستان پاوه
|
||
|
نقدوبررسی کتب درسی وتبادل نظر بین همکاران آموزشی |
هوالحكيم
آسيبشناسي درس فلسفه بهمن عزيزي*
چرا بسياري از دانشآموزان به درس فلسفه علاقهمند نيستند؟چرا آن را درسي دشوار ميپندارند؟چرا نهايتاً خودرا ناچار به حفظ مطالب درس ميدانند؟چرا افت تحصيلي در اين در بيشتر است؟چرا دانشآموزان بين فلسفه و زندگي فاصله زيادي احساس ميكنند واصولاً آن را مرتبط با زندگي خود نميپندارند؟چرا دانشآموزان قدرت استدلال لازم ندارند؟
اين سؤالات گوشهاي از سوالاتي هستند كه به كرات ممكن است در ذهن هريك از همكاران در امر تدريس درس فلسفه شوند،اما پيگيري اين موضوعات به درحد مطلوب صورت نگرفتهاست.چه بسا بيشتر در باره اين مسائل و ارائه راهكارها و پيشنهادها از جانب همكاران آموزشي ميتواند راهگشاي بسياري از مشكلات موجود باشد.
اين نوشتار نگاهي است به بررسي مشكلات مطرح شده وبيان آسيبهايي است كه در تدريس فلسفه وجود دارد.نقطه شروعي براي بررسي وضعيت موجود است.
به طور كلي موانع و مشكلات موجود در يادگيري اين درس را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
1- موانع محتوايي 2- موانع آموزشي
موانع محتوايي
به طوركلي هنگامي كه ازفلسفه بحث ميشود دو تعريف از فلسفه وجود دارد،يكي فلسفه به عنوان تفكر و انديشيدن ويا انديشهاي كه بر مبناي تبيين عقلاني ميباشد و دوم مجموعه ديدگاههاي فلاسفهي جهان كه در طول تاريخ بيان شدهاند.همچنانكه كانت ميگويد:«فلسفه انديشيدن است نه تعليم انديشهها».واقعيت امر نيز چنين است.تاريخ فلسفه تاريخ كساني است كه در بارهي هستي انديشيدهاند.فلسفه جستجوي انسان ها به دنبال حقيقت است،كاوشي است كه درپي يافتن پاسخي عقلاني به چراهاي مختلف انسان است.چراهايي كه ريشه در حيرت دارند،حيرتي كه از همان آغاز كودكي همراه انسان است.
بارها ديدهايم و ميبينيم كه كودكان بيشتر از هركس سوال ميكنند و هر موضوعي را كه با آن برخورد ميكنند مورد پرسشهاي خود قرار ميدهندپرسشهايي كه دربردارندهي چراهاي مختلفي است كه اساس تفكر فلسفي است.حال اين سوال مطرح است كه در نظام آموزشيِ ما،كودكان تا چه حد پرسشگر بار ميآيند؟وبا اينكه آيا زمينههايي فراهم شدهاست كه كودكان به پرسشگري خود ادامه داده و به پاسخ چراهاي خود برسند يا اينكه در نظام آموزشي موجود موضوعي بهنام «تفكر انتقادي» وجود دارد؟.
با اندكي تأمل و نگاهي مجمل و كلي به محتواي درسي درس فلسفه اين موضوع به روشني و وضوح مطرح است كه محتواي دروس فلسفه سال سوم انساني و فلسفه پيشدانشگاهي چيزي جز مجموعهاي از حفظيات و بخشي از آراء فلسفي نيست كه از جانب گذشتگان فلاسفه مطرح شده و با زندگي دانشآموزان نامأنوس است و چهبسا يكي از مهمترين عامل كمعلاقه بودن دانشآموزان به اين درس درمرحله اول مناسب نبودن زمان آموزش آن ازيك طرف و از طرفي ديگر انتزاعي بودن بسياري از مطالب درس باعث دشواري شدهاست.
موانع آموزشي
براساس بررسيهاي به عمل آمده شمار بسياري از دبيران اين درس تخصص لازم را ندارند.به اين معني كه رشته تحصيلي آنان فلسفه نيست و مسلماً اين امرباعث ميشود ميزان توجه به تدريس بهتر و علاقه لازم به آن كاهش يابد وگاهي به ندرت مشاهده ميشود كه دبيران مربوطه به دليل عدم علاقه به اين درس نه تنها دانشآموزان را تشويق نميكنند بلكه حتي فلسفه را موضوعي غيرضروري و درحاشيه زندگي محسوب ميكنند.
دانشآموزي كه يادگيري فلسفه را در سال سوم دبيرستان شروع ميكند هيچ شناخت و پيشنيازي در اين زمينه ندارد و به تعبيري ديگر يادگيري اين درس از لحاظ سني با تأخير صورت ميگيرد در حاليكه مناسبترين سنين آشنايي با شيوههاي تفكر و استدلال كه ازاهداف مهم آموزشي دروس فلسفه و منطق است دورهي كودكي و نوجواني است.به همين خاطراست كه در بسياري از كشورهاي دنيا طرح «فلسفه براي كودكان »((philosophy for childrenمتناسب با سن آن ها است و موضوعات تفكربرانگيز در قالب طرح داستانهاي مختلف و برگزاري حلقههاي كندوكاو فكري انجام ميشود.اما متأسفانه چنين اقدامي در ايران آن هم در نظام آموزشي هنوز شروع نشده و حتي رسماً بحثياز آن به ميان نيامده است.
ساعات تدريس فلسفه در دوره پيشدانشگاهي با توجه به محتواي سنگين كتاب وبا توجه به ترمي و نيمسالي بودن اين دوره ارائهي آن در يك ترم مطلوب نيست و پيشنهاد ميشوداين درس در طول دو نيمسال ارائه شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*سرگروه آموزشي فلسفه و منطق شهرستان پاوه
|
|